
در حسرت تو خون شده چشم نگارها ای انتظار آخر چشم انتظار ها ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد نشناخته اگرچه تو را دیده بارها خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس افتاده ایم بی تو در این گیر و دارها جز اشک ناشیانه و جز آه پشت آه دیگر چه چشم داشتی از تازه کارها!؟ کار دل از ترحم دلدار هم گذشت زنگار بسته آینه جای غبار ها پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند سرمی رسند بی تو یکایک بهار ها مشتی پیاده در دل این جاده مانده ایم رحمی به ما نکرد کسی از سوار ها دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود شد درد سر برای من این اختیار ها تاری ز موی یار دل زار را بس است این ما و این گلوی مهیای دارها برگرد! تا به دور تو گردم مرید وار در دور نامرادی این روزگارها...
ادامه مطلب
برگرد که بر بهار ما میخندند... یک عده به انتظار ما میخندند! اللهم عجل لولیک الفرج ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم کسی به فکر شما نیست راست می گویم دعا برای تو بازیست راست می گویم اگرچه شهر برای شما چراغان است برای کشتن تو نیزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور می ترسم دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم من از سیاهی شب های تار می گویم من از خزان شدن این بهار می گویم درون سینه ما عشق یخ زده آقا ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست...
ادامه مطلب
برگرد که بر بهار ما میخندند... یک عده به انتظار ما میخندند! اللهم عجل لولیک الفرج...
ادامه مطلب
امروز ما انتظار فرج داریم. یعنی منتظریم که دست قدرتمند عدالتگستری بیاید و این غلبهی ظلم و جور را که همهی بشریت را تقریباً مقهور خود کرده است، بشکند و این فضای ظلم و جور را دگرگون کند و نسیم عدل را بر زندگی انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت کنند. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب