
برگرد که بر بهار ما میخندند... یک عده به انتظار ما میخندند! اللهم عجل لولیک الفرج ...
ادامه مطلب
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم ا ✍شهید ثانی به همراه کاروانی در حال سفر بود. در بین راه به جایی به نام رمله رسیدند. شهید خواست به مسجدی که معروف است به جامع ابیض برود، بخاطر زیارت کردن انبیایی که در آنجا مدفون هستند. پس دید که در، قفل است و در مسجد هیچ کسی نیست. پس دستش را بر روی قفل گذاشت و کشید. به اعجاز الهی در باز شد. او داخل شد و در آنجا مشغول به نماز و دعا گردید و بخاطر توجّه وی بسوی خداوند متعال، متوجّه حرکت کاروان نشد و از قافله جا ماند. پس متوجّه شد که کاروان رفته و هیچ کسی از آنها نمانده است. نمی دانست چه کار باید بکند و در مورد رسیدن به آنها فکر می کرد، با توجهبه اینکه وسایل او نیز بار شتر بوده و همراه کاروان رفته است. بنابراین شروع کرد پیاده به دنبال کاروان راه ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم کسی به فکر شما نیست راست می گویم دعا برای تو بازیست راست می گویم اگرچه شهر برای شما چراغان است برای کشتن تو نیزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور می ترسم دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم من از سیاهی شب های تار می گویم من از خزان شدن این بهار می گویم درون سینه ما عشق یخ زده آقا ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست...
ادامه مطلب
برگرد که بر بهار ما میخندند... یک عده به انتظار ما میخندند! اللهم عجل لولیک الفرج...
ادامه مطلب
امروز ما انتظار فرج داریم. یعنی منتظریم که دست قدرتمند عدالتگستری بیاید و این غلبهی ظلم و جور را که همهی بشریت را تقریباً مقهور خود کرده است، بشکند و این فضای ظلم و جور را دگرگون کند و نسیم عدل را بر زندگی انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت کنند. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب