
دارد تمام می شود آقا عزای تو کم گریه کرده ایم محرم برای تو دارد چه زود سفره تو جمع می شود تازه نشسته ایم بخوریم از غذای تو شبهای آخر است… گدا را حلال کن این هم بساطِ نوکر بی دست و پای تو ما را ببخش گریه ی سیری نکرده ایم چشمانِ خشکِ ما خجل از این عزای تو هر روز روز تو همه جا محضر شما یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو کی دست خالی از در این خانه رفته است دست پر است تا به قیامت گدای تو تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس گریه کند برای تو صاحب عزای تو گریه کن تو حضرت زهراست والسلام جانم فدای فاطمه ، جانم فدای تو از علی اکبر لطیفیان...
ادامه مطلب
مـاهیِ قــرمزم و تُنگ بلـورم سرداب بیقرار توام و سنگ صبورم سرداب هر شبی سیّدِ طاووس شدم از عشقت چقدر خیس شد از اشکِ حضورم سرداب بس که با عهد و وفا چله نشینی کردم زخم برداشته، پهلوی غرورم سرداب دلم از این همه دنیای پر آشوب گرفت چـقدر منتظرِ صبح ظـهورم سرداب اَینَ اَقمار مُنیره بـه لبم گُل کــرده باز هم ندبه شد و من پُرِ شورم سرداب عرق شرم از این درد که حتی یک بار به رَه عشق نیفتاده عبورم سرداب چقدر ریسه کشیدیم در این شهر شلوغ انتظار دلمان حیف دروغ است دروغ...
ادامه مطلب